درباره من

بخش اول : زندگی کامپیوتری

۲۹ اسفند ۱۳۹۹ در ساعت ۲۱:۰۰

داستان علاقه‌مندی‌ام به دنیای کامپیوتر به دوران کودکی‌ام باز می‌گردد. در دهه‌ی هفتاد اکثر شهرستانی‌ها برای کار به تهران مهاجرت می‌کردند. دو تن از عموهای بنده نیز در آن سال‌ها به تهران مهاجرت کردند. به نقل از مادرم اوایل دبستان بودم که یکی از عموهایم بعد از بازگشت به شهرمان کامپیتوری با خود آورده بود؛ دقیق یادم نیست، احتمالا یا ویندوز ۳ 1 روی آن نصب بود یا ویندوز ۹۵ 2.

آن روز ها یادآور خاطرات بسیار شیرینی برایم است. روزهایی که ما حتی تلوزیون نداشتیم! ولی وقتی به خانه‌ی پدربزرگم می‌رفتم می‌توانستم با تکان دادن ماوس، درون صفحه‌ی روشن و سیاه و سفید جلویم نقاشی بکشم! طولی نکشید که عمویم کامیپوتر خود را فروخت! تمام ذوق کودکی‌ام نابود شود. شاید به همین دلیل است که همیشه از فروختن داشته‌هایم متنفرم. در کودکی و نوجوانی همیشه دنبال تکنولوژی در خانه‌های دیگران بودم، چون با این واقعیت که فقیر هستیم، کنار آمده بودم.

بهترین لحظات نوجوانی‌ام در کارگاه کامپیتور سال آخر دبیرستان گذشت. دو ساعت در هفته با یکی از هم‌کلاسی‌های خود اجازه داشتیم پشت یک کامپیتور با ویندوز اکس‌پی3 بنشینیم. در این دوره هر روز یک کا‌فی نت جدید در شهر ما افتتاح می‌شد و ما از طرح‌های ارزان قیمت تشویقی و بعضا رایگان آنها استفاده می‌کردیم تا به اینترنت وصل شویم.

در نوزده سالگی وارد دانشگاه شدم؛ دانشگاه برایم یک جهش بزرگ بود. هم خیلی زود صاحب یک کامیپوتر شدم، هم در سایت دانشگاه امکان اتصال به اینترنت پر سرعت فراهم بود. علیرغم اینکه رشته‌ی تحصیلیم ربطی به کامپیتور نداشت ولی کتاب‌ها و مقالات زیادی در این دوره مطالعه نمودم که یکی از عوامل رشد بنده در این حوزه بود. در ابتدا شروع به وبلاگ‌نویسی در بلاگ‌اسکای4 کردم.

اولین نقطه‌ی شگفت‌انگیز در زندگی صفر و یکی بنده آشنایی با وردپرس5 بود. در آن زمان بنده هنوز با مفاهیم برنامه‌نویسی ، شبکه و نرم‌افزار ، سرور−کلاینت و … اصلا آشنایی نداشتم. مثل یک گردشگری که با قایق خود در خلیج‌فارس می‌چرخد و هر از چند گاهی جزیره‌ای جدید کشف می‌کند؛ بنده نیز در دنیای کامپیوتر می‌گشتم و هر از چند گاهی با عبارتی جدید برخود می‌کردم و وقتی پیگیر می‌شدم، تازه می‌فهمیدم که چه عالم جدیدی را کشف کرده‌ام!! راه‌اندازی اولین وبلاگ وردپرسی‌ام روی یک هاست رایگان، بعد از روزها آزمون و خطا لذت وصف نشدنی‌ای داشت.

دومین نقطه‌ی شگفت‌انگیز، شنیدن اسم اوبونتو6 از یکی از همکلاسی‌هایم بود. وای چرا تا حالا دنیای نرم‌افزارهای آزاد7 را نمی‌شناختم. بعد از نصب اوبونتو دیگر دنیا برایم مثل سابق نبود. تمام لذت‌های دنیا برایم فقط در کامپیوتر خلاصه می‌شد. دنیایی یافته بودم با بی‌نهایت چالش جدید، با بی‌نهایت ایده‌ی جدید، با بی‌نهایت لذت حل مسئله‌ی جدید! دیگر دنیای واقعیِ تکراریِ همه‌ی مردم برام لذتی نداشت!

بخش دوم : زندگی در نیروگاه

۱۰ آبان ۱۴۰۰ در ساعت ۱۵:۳۰

در اوایل تابستان سال هفتاد در محله نیروگاه شهر قم متولد شدم. در قم و شاید دیگر شهرها دید خوبی نسبت به محله‌ی ما وجود ندارد، عموما فکر می‌کنند که تمام مردم این منطقه هنجارشکن و قانون‌گریز هستند؛ البته‌ی بدلیل جمعیت زیاد این منطقه و تنوع مهاجرین هنجارشکنی در آن بیشتر دیده می‌شود؛ مثلا در یکی از سرشماری‌های مرکز آمار که جمعیت کل استان قم یک میلیون و دویست هزار نفر برآورد شده بود، جمعیت محله نیروگاه ششصد هزار نفر ثبت شده بود؛ نصف استان قم را در یک محله‌ی کوچک (از نظر تراکم جمعیت با واحد نفر بر کیلومتر مربع) جمع شده‌اند، پس طبیعی است که هم تعداد هنجارشکنی بیشتر باشد و هم بیشتر دیده شود (رسانه‌ای شود)، درست مثل مقایسه‌ی آمار تصادفات رانندگی خودرو پراید با خودروی دنا!

همین تنوع روابط اجتماعی (سالم و غیرسالم) و عموما کارگر و بی‌سواد بودن والدین ما، سبب شد نسل ما در این محله با افکار شلم شوربایی زندگی خود را از کودکی شروع کنند! تا هجده سالگی و ورود به دانشگاه نمی‌دانستم که افکارم چقدر کوچک و بچه‌گانه است. چیزهایی برایم ارزش و هنجار بود که الان حتی فکر به آنها باعث می‌شود که ساعت‌ها به کودکی و نوجوانی خود بخندم!

افکاری مثل منیّت، همه‌چیز فهم، خودبزرگ‌پنداری، لات بودن، نوچه داشتن، دعوا کردن، غیرت داشتن، ناموس‌پرستی، توهین به والدین و حتی گاهی کتک زدن والدین، فرار از خانه (امروزی‌اش می‌شود همان مستقل شدن)، زندان رفتن و … برای نسل ما هنجار بود. متاسفانه حتی اصول پذیرفته‌شده‌ای مثل غیرت داشتن، برای نسل ما درست معنا نشده بود و رفتار ما بد دلی خوانده می‌شد نه غیرت! در یک کلام نوجوانی و جوانی خود را نابود کردن ارزش بود. هیچ‌گاه فکر نمی‌کردیم مثل آدم زندگی کردن هم شاید زیبا باشد!

از صمیم قلب خدا رو شاکرم که با تمام مشکلات خانوادگی، مادرم برای تربیت ما خوب وقت می‌گذاشت و بنده در آن زمان (مَثلِ معروفِ دوران جاهلیت) سراغ خیلی از این ضدارزش‌ها نرفتم؛ ولی خطا هم کم نداشتم! کاش می‌شد مثل فیلم ویدئویی در حافظه خود به عقب برگردیم و تک‌تک کسانی که از ما رنجیده‌اند را پیدا کنیم و طلب حلالیت کنیم؛ این آرزو تنها چیزی است که مرا به این دنیا وصل کرده است! چه بد است، اگر معبود خود را در حالی ببینم که بندگانش از من رنجیده باشند … .

در طول زمان اکثر این افکار که ضدارزش بودند از ذهنم پاک شدند؛ و تعدادی از آنها قلب معنا یافتند؛ مثل غیرت داشتن، که آن زمان برایم فقط به معنای کنترل دیگران (مادر، خواهر و …) بود، حالا غیرت برایم معنای کنترل چشم و زبان و افکار خودم را می‌دهد. حالا تنها چیزی که از نیروگاهی بودن برایم مانده است، فقط زندگی کردن در نیروگاه است.

حالا من یاد گرفته‌ام که هیچ چیزی نمی‌دانم و برای رشد در زندگی فردی‌ام باید روز به روز برای یادگیری تلاش کنم. و امروز که جوانی سی ساله هستم، قلبی دارم سرشار از شور و اشتیاق یادگیری، مثل یک کودک دو ساله که تلاش می‌کند حرف بزند و کلمات جدید یاد بگیرد … .

بخش سوم : زندگی در ناامیدی

ادامه دارد …

پست‌ها

ساخت بخش جدید نقل‌قول دیگران در هیوگو

بخش‌ها این امکان را دارند که قالب نمایش خاصی را برای مطالب آن بخش طراحی کنیم؛ یا یک صفحه‌ی فرود در وبلاگ ایجاد کنیم؛ یا بخشی را از نمایش در نقشه‌ی سایت برای موتور‌های جستجو مخفی کنیم ...

افزودن حالت تاریک استاتیک به هیوگو

حالت تاریک، معکوس حالت روشن است که صفحات مشکی و حروف به رنگ سفید تغییر می‌کند. این حالت برای مطالعه متون قبل خواب کاربرد بسیاری دارد. در هیوگو باید حالت تاریک را با استفاده از ...

آپلود فایل‌های استاتیک هیوگو با FTP

از معایب گیت‌هاب پیجز نسبت به هاست شخصی، محدودیت استفاده از امکانات معمول سرویس‌های هاستینگ مثل پنل ایمیل، مدیریت رکوردهای dns، استفاده آسان از sub domain، مشاهده آمار بازدید ...

کوتاه‌کننده لینک استاتیک URLZap

استفاده از سرویس‌های رایگان شرکت‌های بزرگ در کنار سهولت استفاده و پایداری، یک عیب بزرگ دارد که ما برای کوچک‌ترین کارهای خود همیشه وابسته به آن شرکت‌ها خواهیم بود. حالا اگر آن شرکت پلن ...

ابزارهای من : نرم‌افزارهای آزاد

در این پست برخی از نرم‌افزارهای عمومی که به صورت روزمره از آنها استفاده می‌کنم، را معرفی می‌کنم. مثل: مرورگر فایرفاکس، کلاینت ایمیل تاندربرد، قندشکن تور، مرورگر تور، مدیریت دانلود، مدیریت پسورد ...

ابزارهای من : زوبونتو

به نظرم معرفی ابزارهای مورد استفاده توسط هر کسی، سبب آشنایی هر چه سریع‌تر دیگران با ابزارهای مفید خواهد شد! شاید در صورت معرفی نشدن آنها، دیگران بدلیل عدم شناخت، سال‌ها از ابزارهای ...

کد کوتاه هیوگو

با استفاده از زبان نشانه‌گذاری مارک‌داون می‌توان پست‌ها و صفحات را در هیوگو قالب بندی کرد. ولی گاهی اوقات نیاز داریم که نوع خاصی از محتوا را نمایش دهیم یا حتی قالب‌بندی خاصی را به بخشی از متن ...

وبلاگ شخصی روی گیت هاب پیچز

در پست قبلی توضیح داده شد که خروجی هیوگو، صفحات ثابت اچ‌تی‌ام‌ال است. ما می‌توانیم با خرید یک دامنه و هاست ارزان قیمت، سایت خود را برای عموم نمایش دهیم. ولی راه دیگر استفاده از امکانات ...

معرفی سایت ساز استاتیک هیوگو

در اوایل شروع به کار وب، تمام صفحات اینترنتی بصورت استاتیک بودند. یعنی صفحات ثابت اچ‌تی‌ام‌ال حاوی مقداری متن و لینک. در طول زمان و با پیشرفت وب و اضافه شدن جلوه‌های بصری ...

سلام دنیا

حضورم در دنیای وبلاگ‌نویسی از سال ۸۹ همزمان با ورود به دانشگاه بود. فراز و نشیب‌های زیادی را تجربه کردم؛ از وبلاگ‌نویسی در سرویس‌های وطنی بلاگ‌اسکای و بلاگ تا راه‌اندازی وبلاگ شخصی توسط ...

توئیت‌ها

به گمانم مسئولین ما تو یک ایران دیگه‌ای زندگی می‌کنند؛ چون ایرانی که ما در آن زندگی می‌کنیم، به بایدها و نبایدهایی که از دهان متبرک‌شان خارج می‌شود، هیچ شباهتی ندارد! قریب به یک ماهه درگیر مساله پیش پا افتاده‌ی جابجایی منزل مسکونی خود هستم؛ به عبارتی تمام زندگان و رفتگان جلوی چشم‌مان رژه رفتند! در ایرانی که ما زندگی می‌کنیم، حداقل افزایش اجاره‌بها یک منزل مسکونی در منطقه‌ای حاشیه‌نشین در شهر قم مثل نیروگاه برای امسال صددرصد بوده است؛ ولی در ایران تخیلی مسئولین ما حداکثر افزایش اجاره‌بها ۲۵ درصد است! کاش کسی آدرس سفارت ایران تخیلی رو به ما می‌داد، و ما درخواست تابعیت می‌دادیم ...
در ابتدا هدفم از ساخت بخش نقل‌قول دیگران، قرار دادن پست‌ها و مطالب دیگران در وبلاگ بود، که بعدا نظرم تغییر کرد و این بخش رو به رفرنس اصطلاحات برنامه‌نویسی تغییر دادم. ولی همیشه نوشتن لازم نیست، و گاهی بازنشر مطالب دیگران و ثبت در آرشیو مفیدتر به نظر می‌رسد. با استفاده از امکان چند زبانگی در هیوگو سه بخش جدید در وبلاگم ساختم. ابتدا نقل‌قول دیگران را از وبلاگ جدا کردم؛ سپس بخش جدید مطالب دیگران را ایجاد کردم؛ در نهایت یک بخش جدید دیگر بنام نمونه کارها ایجاد کردم. در این ساختار جدید، هر یک از موضوعات فوق بخشی جداگانه در اجاقی دات نت خواهند داشت و ساختار کلی منتظم‌تر به نظر می‌رسد.
قبول کردن فکر یا رفتاری در خود که مغایر شخصیتی است که برای خودت ساختی، یا شایدم شخصیتی که برای خودت متصوری، می‌تونه خیلی خیلی سخت باشه! اینجاست که انتخاب سخت می‌شود؛ اگر مسیر سمت راست رو انتخاب کنم، شاید تا ابد با حسرت زندگی کنم ولی خودم بمانم! اگر مسیر سمت چپ را انتخاب کنم، شاید موفق شوم ولی دیگر خودم نباشم! در این دوراهی‌ها همیشه منتظر پیامی از طرف خدا بودم تا از سرگشتگی رها شوم، ولی به قول یک توئیتری: «شاید در همین حین که تو منتظر پیام اونی، اونم منتظر پیام توعه!»
آدمی هر چه تلاش می‌کند که از رفتار و گفتار دیگران کمتر آسیب ببیند ولی باز فضولی‌ها و دخالت‌های اطرافیان (پیشنهاد راهکارهای تخیلی) بر زندگی ما تاثیر مستقیم و غیرمستقیم خواهد داشت. گاهی این تاثیر پله پله رشد کرده و مانند انباری باروت است که منتظر یک جرقه برای انفجار است؛ معمولا این ارتباطات سمی (!) روزمره را تحمل می‌کنیم، اما گاهی با وقوع یک اتفاق جدید در زندگی‌مان دیگر صبرمان تمام می‌شود و تحمل ادامه ارتباط با اطرافیان را نخواهیم داشت! هشت سال پیش این اتفاق جدید برای من این بود که فهمیدم مبتلا به دیسک کمر و آرتروز گردن هستم. آن زمان گوشی همراه خود را خاموش کردم و ارتباطات اجتماعیم رو به حداقل رساندم! آن زمان نمی‌دانستم که چنین کاری توسط دیگران هم انجام می‌شود و حتی یک نام برای آن «Ghosting» انتخاب کرده‌اند (البته بیشتر برای رابطه به کار می‌رود) ولی با این روش بعد از مدتی واقعا حالم بهتر شد! با وقوع سلسله اتفاقاتی در یک سال اخیر، کم کم احساس می‌کنم نیاز دارم دوباره ناپدید شوم!
به قولی ما برای رنج کشیدن آفریده شده‌ایم، اما در تمام طول عمر در پی لذت‌های کوتاه‌مدتی هستیم که رنج‌هایمان را فراموش کنیم! شاید تنها راه کنار آمدن با این تناقض (!) قبول کردن این مسئله است که باید از رنج کشیدن‌ها، لذت برد؛ چه بسا هنر زندگی کردن همین باشد!
بعد از جمع کردن مغازه و انتقال PC به خانه مادرم، چند روزیه که کارهامو در یکی از اتاق‌های خانه مادرم انجام می‌دم! و چه آرامشی را در این روزها تجربه کردم؛ حالا که به گذشته برمی‌گردم، می‌بینم در این سال‌ها چه استرسی را در مغازه تجربه کرده بودم، از آدم‌های مزاحم گرفته تا سر و کله زدن با انواع مشتری و صاحب‌مغازه و همسایه و ...! واقعا بعد از این همه مدت، به این استراحت نیاز داشتم. تا خدا چه خواهد و چه پیش آید و گذر زندگی به چه سمتی رود ...!
اولین کامپیتوری که خریدم، یک PC (کامپیتور شخصی - Personal Computer) بود و از آن روز ۱۲ سال می‌گذرد. در تمام این سال‌ها با انواع مختلف ابزارهای دیجیتال کار کردم مثل لپتاپ، تبلت، موبایل، کنسول‌بازی، گجت‌های پوشیدنی و ...؛ ولی هیچ‌وقت نتونستم با هیچ ابزاری به اندازه‌ی یک PC کارام رو سریع و راحت و لذت‌بخش انجام بدم، حتی کاری مثل فیلم دیدن که تلوزیون برای اون ساخته شده است! برای من PC یعنی زندگی و عضوی از خانواده‌ام! از امروز مجبورم برای مدتی کامپیتورم رو خاموش کرده و به جای دیگری منتقل کنم و شاید برای مدتی بهش دسترسی نداشته باشم، بسیار دلتنگش خواهم شد!
شش سال پیش که ماشین نداشتم و موتورسوار بودم، همیشه در حین رانندگی ناتیفیکیشن‌ها (اعلانات گوشی) مثل تماس و پیامک و ... رو از دست می‌دادم؛ احساس کردم به یک گجت پوشیدنی مثل مچ بند هوشمند نیاز دارم! در آن زمان آخرین نسخه‌ی مچ بندهای هوشمند شیائومی «Mi Band 2» بود؛ دو نکته‌اش برام خیلی جذا بود، یکی ضدآب بودنش در آن رنج قیمت و دوم هم این که باتری آن عمر بسیار بالایی داشت (۲۰ روز بدون اتصال بلوتوث و ۱۰ روز با اتصال بلوتوث به گوشی تلفن)! هنوز بعد از این همه سال این گجت پوشیدنی مثل روزهای اول برام کار می‌کنه و با اینکه کلا نمی‌تونم هیچ اکسسوری‌ای با خودم حمل کنم، ولی عاشق می‌بند هستم و سعی می‌کنم همیشه ازش استفاده کنم.
معمولا برای افزایش پرفورمنس یک کامپیتور اولین پیشنهاد افزودن یک درایو SSD به سیستم خود است. استفاده از این درایو حتی با رابط قدیمی SATA3 باز تاثیر زیادی در افزایش کارایی سیستم ما دارد. بهترین روش استفاده از هر دو درایو به صورت هیبریدی است؛ که در این روش از HDD (هارددیسک‌های قدیمی) برای ذخیره‌سازی اطلاعات و از SSD برای درایو سیستم‌عامل استفاده کنیم. در توزیع‌های لینوکس، کارایی SSD خیلی بیشتر از ویندوز نمایان می‌شود. در لینوکس درایوی بنام SWAP تعریف می‌شود، که مقداری از فضای RAM که در پس‌زمینه‌ی سیستم‌عامل در حال اجرا است را به SWAP منتقل می‌کند تا کارایی سیستم افزایش یابد. اگر SWAP در درایو SSD تعریف شده باشد، سرعت دسترسی RAM به آن افزایش یافته و تقریبا می‌توان گفت مثل این است که ما RAM سیستم را نیز ارتقاء داده‌ایم. چند روزی است که این سناریو را با خرید یک SSD روی سیستم خود پیاده کردم و تقریبا می‌توان گفت که کارایی سیستم من تقریبا دوبرابر افزایش یافته است.
با اینکه آدم خوش‌خوابی هستم، ولی با تغییر ساعت خوابم کلا دچار مشکل می‌شم! به طور معمول روزبیداری رو می‌پسندم و در این حالت سرحال بوده و انرژی بیشتری دارم؛ ولی متاسفانه به هر دلیلی (ماه رمضان، مسافرت و ...) ساعت خوابم بهم بخورد، دوباره تبدیل می‌شم به یک جغد شب‌بیدار؛ حالا باید چند هفته تلاش کنم تا دوباره ساعت خوابم نرمال شود. نمی‌دونم چرا اینطوری‌ام ولی بگمانم از نظر بیولوژیکی به صورت پیش‌فرض شب‌بیدار هستم!
در ادامه روزمگی‌هام، مدتی است که یک آشنای مشکوکِ مزاحم از فرط بیکاری هر روز در مغازه بنده پلاس است! دیگه بعد از این همه مدت کاسبی نمی‌دونم این موضوع رو چطور به این جور آدم‌های آشنا بفهمونم؛ کاش می‌تونستم صریح بگم: «بابا وقتم برام مهمه؛ اصلا دوست دارم وقتم رو خودم اونجوری که دوست دارم حروم کنم، اصلا دوست ندارم وقتم را با امثال تو حروم کنم!». ان‌شاءالله در مغازه بعدی بتونم از ابتدا به همه آشناها و فامیل بگم: «اینجا محل کسب است نه پاتوق».
پادکست‌ها در اوایل شروع، ایده‌ی بسیار نابی بودند و محتوای مفید زیادی از یک موضوع مرتبط را جمع‌آوری کرده و در اختیار مخاطب قرار می‌دادند؛ بعدها مثل دیگر پلت‌فرم‌های اشتراک محتوا مثل وبلاگ و ... تبلیغات و درآمدزایی باعث کم شدن کیفیت محتوای آنها شد. دو پادکست «رادیو گیک» و «رادیو دال» از بهترین پادکست‌های فارسی هستند که از دوران دانشجویی آنها را دنبال می‌کنم.
سال‌هاست سوال «دلیل خلقت من چیست؟» گوشه‌ی ذهنم خاک می‌خورد و هر از چند گاهی از خلوت خود خارج شده و حریم امن زندگی‌ام را مشوش می‌کند! به هیچ وجه نمی‌توانم خودم را قانع کنم که دلیل خلقت من، فقط ارضای نیازهای حیوانی و بدست آوردن چیزهایی است که یک حیوان اکثر آنها را بدون هیچ دغدغه‌ای دارد، مثل غذا، پوشاک، مسکن، جفت و امثالهم! یعنی منِ فرزندِ آدم هیچ تفاوتی با یک حیوان ندارم؟ اگر تفاوتی هست، چرا نمی‌توانم مسیری متفاوت از مسیر خوی حیوانی خود بیابم، تلاش کردن برای اهدافی فراتر از حیوانیت و درخورد شان والای یک انسان! در آموزه‌های دینی ما ارزش‌های از این دست، بسیار معرفی شده است؛ ولی وقتی در دنیای واقعی می‌خواهم به آنها عمل کرده و به دیگران معرفی کنم، واکنش‌های جامعه‌ی اطرافم آن نیست که انتظار می‌رود و روز به روز ناامیدتر می‌شوم!
اولین مغازه‌ام یک مغازه خدمات کامپیتوری بود که در آبان ماه سال ۱۳۹۵ و در نزدیکی محل زندگی‌مان راه‌اندازی کردم. بدون هیچ تجربه‌ای وارد دنیای کاسبی شدم و حالا با اندوخته‌ای به میزان ۶ سال از عمر خود و تجربه کردن تعدادی کاسبی و دیدن تجربیات دیگران، قصد دارم با یک انرژی مضاعف دوباره اولین مغازه‌ام رو به سبک و سیاقی دیگر راه‌اندازی کنم. این بار تصمیم دارم تقریبا فروش کالا را حذف کرده و ارائه خدمات اولویت اصلی‌ام باشد. بعبارتی دفتر خدمات فنی و کافی‌نت و خدمات کامپیتوری را در یک مغازه جمع خواهم کرد! این بار محل کسب، دکوراسیون، تبلیغات و ... بیشتر مدنظرم است، تا صرفا تمرکز کردن روی خرید اجناس و ابزار و پیش‌نیاز‌های راه‌اندازی یک کاسبی. تمام سعیم بر این است که مغازه جدید در نگاه مشتری یک مغازه لوکس به چشم آید، چیزی که در مغازه‌های قبلی هیچ وقت مورد توجهم نبوده است! و در نهایت به قول جمله انتهای قول‌نامه‌ها «ان‌شاءالله خداوند خیر دهد».
هر کسی تو زندگی شخصی خود یک سری خواستنی‌ها یا اگر ادبی‌تر بگویم، مطلوب‌هایی دارد. اگر اون خواستنی بزرگ باشد، تبدیل می‌شود به آرزو؛ ولی بعضی از این خواستنی‌ها خیلی هم غریب نیست و روزمرگی‌هامون بین خواستن و انجام دادنش فاصله انداخته است. یکی از این خواستنی‌های من بجا آوردن نماز اول وقت در مسجد است، با توجه به شغل و البته مقداری هم تنبلی خودم، هنوز موفق نشدم به این خواستنی‌ام برسم. امیدوارم بعد از تعطیلی مغازه‌ام، حداقل این خواستنی‌ام به عمل تبدیل شود. تا ان‌شاءالله رسیدن به خواستنی‌های دیگر در ادامه مسیر!
سال‌هاست آرزو دارم فرصتی برام پیش بیاد تا مدتی در خلوت و تنهایی زندگی کنم؛ خسته شدم از دخالت‌های بیجا دیگران در زندگیم؛ خسته شدم از قضاوت‌های از روی شکم‌سیری؛ خسته شدم از راهکارهای علمی-تخیلی اطرافیانِ بی‌دردم! کاش می‌شد فرصتی یافت برای کار کردن روی خودسازی، تمرکز روی اهداف دنیوی و اخروی. در دنیایی که همه دیوانه‌وار و بدون هدف می‌دَوند، بهترین راه ایستادن و کمی تأمل کردن است!
تقریبا تمام کسانی که با من مراوده دارند، اذعان دارند که آدمی به بیخیالی بنده وجود ندارد! مقدار زیادی از این بیخیالی رو به پای توکل به خدا می‌نویسم و باقی‌مانده رو به پای قبول واقعیت‌های زندگیم. وقتی به گذشته خودم و شرایط زندگیم نگاه می‌کنم، صدها پله از چیزی که فکر می‌کردم بالاتر ایستادم! هیچ وقت روزی رو که زمین‌گیر بودم فراموش نمی‌کنم که تقریبا هیچ امیدی به ایستادن دوباره خودم نداشتم و در کنارش امروزم رو می‌بینم که ایستادم و یک زندگی رو می‌چرخونم! غیر از خدا هیچ چیزی رو در زندگی خودم نمی‌بینم؛ وقتی معجزه به این روشنی رو دیدم، طبیعیه که بالا و پایین زندگی و دنیا زیاد برام مهم نباشه. در سن ۳۱ سالگی هنوز انرژی روزهای ۱۸ سالگیم رو دارم و ان‌شاءالله برای زندگی بهتر خواهم جنگید!
این ماه قرارداد اجاره مغازه‌ام تمام شد و از صاحب مغازه یک ماه مهلت اضافی گرفتم برای تخلیه مغازه؛ و حالا بعد از ۵۰ ماه قصد دارم مغازه‌ام رو تعطیل کنم و تغییر شغل بدم. در این مدت خدا رو شکر زندگیم گذشت و صدها تجربه کوچک و بزرگ کسب کردم. اینکه آدم بدونه کی وقت شروع کردن است مسئله‌ی مهمی است، ولی مهمتر از اون اینه که بدونیم کی تمام کنیم. بنظرم وقتی باید کاری یا ایده‌ای رو رها کنیم که دیگه توان و انرژی لازم برای ادامه دادن اونو نداریم. یک وقفه کوتاه برای استراحت و سپس امتحان کردن یک ایده جدید بازدهی بیشتری از درجا زدن در یک ایده شکست خورده را دارد.
آهنگ فیروز سروش هیچکس بهترین توصیف از جشن نوروز رو داره؛ بالاخص در بخشی که میگه «برقص برقص برقص ، بگیریم برده‌داری رو جشن». و حالا این جشن باستانی برای عده‌ای شده دلیل دزدی‌های بیشتر و عده‌ای دیگر، دلیل فرار کوتاه‌مدت از بردگی و استراحت و مثلا خوش‌گذرانی! مدت‌هاست که نوروز برای من هیچ جذابیتی ندارد.
از آخرین باری که من و همسرم به زیارت شاه خراسان رفتیم، نزدیک چهل ماه می‌گذرد! نمی‌دونم داستان چیه که هر سال با هر سختی و مشقتی بوده، تونستم خودمو به کاروان اربعین برسونم ولی زیارت امام رضا علیه السلام که برای خیلی‌ها راحت‌تر از زیارت کربلاست، برای ما اینقدر سخت شده! امروز یکی از دوستان خانوادگی پیشنهاد داد سال تحویل با هم بریم زیارت آقا، کاش آقا بطلبد ...

تماس با من

آدرس من

ایران، قم، دانشگاه قم، دفتر شرکت هاپسکو

شبکه‌های اجتماعی

ایمیل من

mehdi[at]ojaqi[dot]net

تلفن من

+98 998 118 6126

English Page